الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )
71
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )
كسى نگفته و نخواهم گفت تا خداى خويش را ديدار كنم ، پس همين كه عبد اللَّه بن جعفر از بازگشت او نااميد شد به دو فرزند خويش عون و محمد دستور داد ملازم آن جناب باشند و بهمراهش بروند ، و در ركابش شمشير زنند ، و خود با يحيى بن سعيد به مكه بازگشت پس حسين عليه السّلام با شتاب بسوى عراق روان شد و توقف نفرموده تا به منزل ذات عرق ( كه نزديك دو مرحله راه به مكه است ) رسيد . و چون خبر رهسپار شدن حسين عليه السّلام از مكه بسوى كوفه بعبيد اللَّه بن زياد رسيد حصين بن نمير رئيس سربازان و نگهبانان خود را بقادسيه ( كه در پانزده فرسنگى كوفه است ) فرستاد ، و او لشكر و نگهبانى ميان قادسيه و خفان ( كه بالاتر از قادسيه است ) از يكسو ، و ميان قادسيه و قطقطانه ( كه نزديكى كوفه است ) از سوى ديگر بگمارد ( و همهء اين مسير را كنترل كرده و تحت نظر گرفت ) و بمردم گفت : اين حسين است كه ميخواهد بعراق بيايد ( مراقب باشيد ) ، و حسين عليه السّلام چون به منزل حاجز رسيد كه جايى است از بطن الرمة ( بطن الرمة جايى است كه حجاج بصره در آن فرود آيند و با آنان كه از كوفه براى حج روند در آنجا بهم رسند ) قيس بن مسهر صيداوى ، و برخى گفتهاند عبد اللَّه بن يقطر برادر رضاعى خود را بكوفه فرستاد ، و هنوز خبر شهادت مسلم بن عقيل را نشنيده بود ، و نامهء بوسيلهء او بمردم كوفه نوشت : « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ » ( نامه ايست ) از حسين بن على ببرادران از مؤمنين و مسلمانان خود سلام عليكم ، همانا خدائى را سپاسگزارم كه شايستهء پرستشى جز او نيست . اما بعد پس همانا نامهء مسلم بن عقيل به من رسيد كه در آن از نيك انديشى شما و فراهم آمدنتان براى يارى و گرفتن حق از دست رفتهء ما خبر ميداد ، من از خدا خواستهام كه كار ما را نيك گرداند ،